پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
این شعر به بیان مفاهیم عمیق درباره زندگی و تجربه انسان میپردازد. شاعر از دریای عسل به عنوان نمادی از زیباییها و لذتهای زندگی یاد میکند و در ادامه به تأثیرات آب و لذتی که از آن میبرد میپردازد. او به روزهداران اشاره میکند که از آب تنها صدایی میشنوند و این صدا در نهایت به عمل و تجربه واقعی منتهی میشود. شاعر همچنین به رقص تشنگان و استنشاق حیات از صداهای آب اشاره میکند و میگوید که در نهایت، آب ما را به منبع اصلی خود باز میگرداند. در انتها، دیدگاه عمیقی درباره عشق و شوق برای تجربه واقعی زندگی ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
به روزه دار نیاید ز آب جز بانگی
ولیک عاقبت آن بانگ هم رسد به عمل
سماع شرفه آبست و تشنگان در رقص
حیات یابی از این بانگ آب اقل اقل
بگوید آب ز من رستهای به من آیی
به آخر آن جا آیی که بودهای اول
به جان و سر که از این آب بر سر ار ریزد
هزار طره بروید ز مشک بر سر کل
شراب خوار که نامیخت با شراب این آب
کشد خمار پیاپی تو باش لاتعجل