تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال
این متن به توصیف زیباییهای طبیعت و نور خورشید میپردازد. شاعر از تصویر آفتاب که زمین را گلباران میکند، صحبت میکند و اشاره دارد که این نور و زیبایی، حالتی از شادی و نشاط را ایجاد میکند. او همچنین به مفهوم عشق و زیبایی در عشق اشاره میکند و بیان میکند که عشق همچون ساغری است که انسان را سرمست میکند. شب و روز، و همچنین احساسات عاشقانه به طور نمادین در شعر گنجانده شده است. در نهایت، شاعر از زیباییهای خاصی که در چهره محبوبش وجود دارد، سخن میگوید و به ستایش او میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال
از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار
خانه نشستن کنون هست وبال وبال
تیغ کشید آفتاب خون شفق را بریخت
خون هزاران شفق طلعت او را حلال
چشم گشا عاشقا بر فلک جان ببین
صورت او چون قمر قامت من چون هلال
عرضه کند هر دمی ساغر جام بقا
شیشه شده من ز لطف ساغر او مال مال
چشم پر از خواب بود گفتم شاها شبست
گفت که با روی من شب بود اینک محال
تا که کبود است صبح روز بود در گمان
چونک بشد نیم روز نیست دگر قیل و قال
تیز نظر کن تو نیز در رخ خورشید جان
وز نظر من نگر تا تو ببینی جمال
در لمع قرص او صورت شه شمس دین
زینت تبریز کوست سعد مبارک به فال