هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل
عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
در این شعر، شاعر به موضوع صبر و اهمیت آن در زندگی میپردازد. او به دلهایی که در برابر شهوتها و خواستهها صبر میکنند، اشاره میکند و میگوید که نتیجه صبر، دستیابی به چیزهای ارزشمند و عمیقتری است. شاعر از مثالی استفاده میکند تا نشان دهد که فردی که دو علاقه دارد، اگر یکی از آنها را از دست بدهد، در واقع به سمت گزینهای با کیفیت بهتر حرکت کرده است. شاعر تاکید میکند که صبر بر دردها و ناملایمات کار دشواری است اما در نهایت به دستاوردهای ارزشمندی میانجامد. او به سرنوشت و ناپایداری خواستههای دنیوی اشاره میکند و میگوید که صبر میتواند به فرد کمک کند تا از گزند حرص و طمع دور بماند. در نهایت، او با ذکر آزمودن صبر و حکمت، به مخاطبان خود توصیه میکند که در زندگی صبور باشند و از این ویژگی بهرهبرداری کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل
عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
چو شخصی کو دو زن دارد یکی را دل شکن دارد
بدان دیگر وطن دارد که او خوشتر بدش در دل
تو گویی کاین بدین خوبی زهی صبر وی ایوبی
وزین غبن اندر آشوبی که این کاریست بیطایل
و او گوید ز سرمستی که آن را تو بدیدستی
که آن علوست و تو پستی که تو نقصی و آن کامل
بدو گر باز رو آرد و تخم دوستی کارد
حجابی آن دگر دارد کز این سو راند او محمل
چو باز آن خوب کم نازد و با این شخص درسازد
دگربار او نپردازد از این سون رخت دل حاصل
سر رشته صبوری را ببین بگذار کوری را
ببین تو حسن حوری را صبوری نبودت مشکل
همه کدیه از این حضرت به سجده و وقفه و رکعت
برای دید این لذت کز او شهوت شود حامل
بفرما صبر یاران را به پندی حرص داران را
بمشنو نفس زاران را مباش از دست حرص آکل
کسی را چون دهی پندی شود حرص تو را بندی
صبوری گرددت قندی پی آجل در این عاجل
ز بیچون بین که چونها شد ز بیسون بین که سونها شد
ز حلمی بین که خونها شد ز حقی چند گون باطل
حروف تخته کانی بدین تأویل میخوانی
خلاصه صبر میدانی بر آن تأویل شو عامل
صبوری کن مکن تیزی ز شمس الدین تبریزی
بشر خسپی ملک خیزی که او شاهیست بس مفضل