بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
یقین اندر یقین آمد قلندر بیگمان ای دل
این متن به نوعی فلسفی و عرفانی است و در آن به مفاهیمی چون بقا، یقین و شناخت عمیق اشاره شده است. شاعر با نکاتی چون گذر زمان و نشانههای حقیقت، بر اهمیت دروننگری و درک عمیق زندگی تأکید میکند. او از دل و جان صحبت میکند و میگوید که رهایی و روشنایی در درون افراد نهفته است. در نهایت، اشارهای به شمس تبریزی و تأثیر او بر شناخت و آگاهی فردی وجود دارد، که نشاندهنده پیوند عمیق میان عشق و حقیقت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
یقین اندر یقین آمد قلندر بیگمان ای دل
به هر لحظه ز تدبیری به اقلیمی رود میری
ز جاه و قوت پیری که باشد غیب دان ای دل
کجا باشید صاحب دل دو روز اندر یکی منزل
چو او را سیر شد حاصل از آن سوی جهان ای دل
چو بگذشتی تو گردون را بدیدی بحر پرخون را
ببین تو ماه بیچون را به شهر لامکان ای دل
زبون آن کشش باشد کسی کان ره خوشش باشد
روانش پرچشش باشد زهی جان و روان ای دل
دهد نوری طبیعت را دهد دادی شریعت را
چو بسپارد ودیعت را بدان سرحد جان ای دل
شنودی شمس تبریزی گمان بردی از او چیزی
یکی سری دل آمیزی تو را آمد عیان ای دل