ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
ای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل
این شعر به توصیف و ستایش معشوق میپردازد و عواطف عمیق عاشق را نسبت به او به تصویر میکشد. شاعر از نعمتها و احسانهای معشوق سخن میگوید و اینکه چطور عشق و زیبایی او سبب آرامش و حیات دلش شده است. او به بیان تمایز میان جان و دل و وابستگی عاطفیاش به معشوق میپردازد و حس میکند که زندگیاش بدون او معنایی ندارد. همچنین، شاعر از جنگ و نبرد درونی و بیرونی نیز صحبت میکند و نشان میدهد چگونه عشق میتواند بر همه چیز چیره شود. در انتها، او از معشوق میخواهد که حتی اگر او را خوار کند، باز هم این به دلگرمی او کمک میکند. این اشعار به شدت حاکی از عشق عمیق و گاهی تلاطم روحی است که شاعر تجربه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
ای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل
ما زنده از اکرام تو ای هر دو عالم رام تو
وی از حیات نام تو جانی گرفته نام دل
بر گرد تن دل حلقه شد تن با دلم همخرقه شد
وین هر دو در تو غرقه شد ای تو ولی انعام دل
ای تن گرفته پای دل وی دل گرفته دامنت
دامن ز دل اندرمکش تا تن رسد بر بام دل
ای گوهر دریای دل چه جای جان چه جای دل
روشن ز تو شبهای دل خرم ز تو ایام دل
ای عاشق و معشوق من در غیر عشق آتش بزن
چون نقطهای در جیم تن چون روشنی بر جام دل
از بارگاه عقل کل آید همی بانگ دهل
کآمد سپاه آسمان نک میرسد اعلام دل
از زخم تیغ آن سپه در کشتن خصمان شه
پرخون شده صحرا و ره ره گشته خون آشام دل
زان حملههای صف شکن سرکوفته دیوان تن
خطبه به نام شه شده دیوان پر از احکام دل
ای قیل و قالت چون شکر وی گوشمالت چون شکر
گر زین ادب خوارم کنی خواری منست اکرام دل
گر سر تو ننهفتمی من گفتنیها گفتمی
تا از دلم واقف شدی امروز خاص و عام دل