غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲۶

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عاشقیّ و آن‌گَهانی نام و ننگ؟

او نشاید عشق را، دِه سنگْ سنگْ

۲

گر ز هر چیزی بلَنگی دور شو

راهْ دور و سنگلاخ و لَنگْ لَنگ؟

۳

مرگ اگر مرد است آید پیش من

تا کشم خوش در کنارش، تنگِ تنگ

۴

من از او جانی بَرَم بی‌رنگ و بو

او ز من دَلقی ستانَد، رَنگْ رَنگ

۵

جور و ظلم دوست را بر جان بِنِه

ور نخواهی پس صَلای جنگ، جنگ!

۶

گر نمی‌خواهی تراش صیقلش

باش چون آیینه‌ی پُرزنگْ زنگ

۷

دست را بر چشم خود نِه، گو به چَشم

چشم بگشا، خیره مَنگر! دَنگِ دَنگ

بازگشت به سروده‌های مولانا