برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
کان فتنه مه عذار گلرنگ
در این شعر، شاعر به مخاطب دستور میدهد که از خواب بیدار شود و با صدای چنگ (ساز) به سراغ عشق و زیبایی برود. او اشاره میکند که مشکلات و ناآرامیها، نه صبر و انتظار را به او بخشیده و نه اجازه استراحت دادهاند. شاعر میگوید که با خشم و اندیشه در جنگ است و عشق، همچون ستارهای که در جدایی میسوزد، فضای زندگی را تنگ کرده است. او از عشق به عنوان نمادی از زیبایی یاد میکند و میخواهد از درد عشق یک جام بگیرد. در نهایت، شاعر دعوت میکند تا زمانه را با نغمههای خوش و شادی پر کند و به دور از جنجالها و حرفهای بیمعنا، به لذت واقعی زندگی بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
کان فتنه مه عذار گلرنگ
نی خواب گذاشت خواجه نی صبر
نی نام گذاشت خواجه نی ننگ
بدرید خرد هزار خرقه
بگریخت ادب هزار فرسنگ
اندیشه و دل به خشم با هم
استاره و مه ز رشک در جنگ
استاره به جنگ کز فراقش
این عرصه چرخ تنگ شد تنگ
مه گوید بی ز آفتابش
تا کی باشم ز چرخ آونگ
بازار وجود بیعقیقش
گو باش خراب سنگ بر سنگ
ای عشق هزارنام خوش جام
فرهنگ ده هزار فرهنگ
بیصورت با هزار صورت
صورت ده ترک و رومی و زنگ
درده ز رحیق خویش یک جام
یا از رز خویش یک کفی بنگ
بگشا سر خنب را دگربار
تا سر بنهد هزار سرهنگ
تا حلقه مطربان گردون
مستانه برآورند آهنگ
مخمور رهد ز قیل و از قال
تا حشر چو حشریان بود دنگ