آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک سربسته به زرینک
این شعر که از مولانا جلالالدین رومی است، به نقد زندگی دنیوی و بیاعتنایی به موت و مرگ میپردازد. شاعر به فردی که غرق در خودبینی و تجملات دنیوی است، این پیام را میدهد که مرگ هر لحظه به او نزدیک است و نباید از آن غافل شود. او به ترغیب به جستجوی حقیقت و دین واقعی میپردازد و از وی میخواهد که به روح خود اهمیت دهد و از زندگی superficial خود دست بکشد. این شعر تأکید بر پذیرش واقعیت مرگ و جستن معنای واقعی زندگی دارد. همچنین شمسالحق تبریزی به عنوان یک منبع معنوی و آب حیات توصیف شده است که باید از آن بهرهمند شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک سربسته به زرینک
چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو
مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک
گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر
وان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک
کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی
خشتست تو را بالین خاکست نهالینک
ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو
تا میر ابد باشی بیرسمک و آیینک
بیجان مکن این جان را سرگین مکن این نان را
ای آنک فکندی تو در در تک سرگینک
ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جان
بشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک
چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کن
چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک
این هجو منست ای تن وان میر منم هم من
تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک
شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تو
وان آب کجا یابد جز دیده نمگینک