روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
ز عشق بینشان آمد نشان بینشان اینک
در این شعر، شاعر احساساتی عمیق و پیچیده را درباره عشق و وجود بیان میکند. او از گریهای یاقوتی و نشانههای عاشقانه سخن میگوید و به تضاد میان رنگها و بیرنگیهای زندگی اشاره میکند. با اشاره به رنگ و نقش، شاعر میخواهد بگوید که چیزهای واقعی پشت این ظواهر پنهاناند. او عشق و معشوق را به هم مرتبط میداند و میگوید که هر دو در جستجوی یکدیگرند، اما در نهایت هر شخص باید به خود و درونش توجه کند. همچنین، شاعر از درد و هجران ناشی از عشق مینالد و میگوید که گرچه در سکوت به سر میبرد، اما قلبش همچنان میتپد و در درد عشق صدا میزند. به طور کلی، این شعر سعی دارد عواطف عمیق و توأم با زیبایی و رنج را به تصویر بکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
ز عشق بینشان آمد نشان بینشان اینک
ببین در رنگ معشوقان نگر در رنگ مشتاقان
که آمد این دو رنگ خوش از آن بیرنگ جان اینک
فلک مر خاک را هر دم هزاران رنگ میبخشد
که نی رنگ زمین دارد نه رنگ آسمان اینک
چو اصل رنگ بیرنگست و اصل نقش بینقشست
چو اصل حرف بیحرفست چو اصل نقد کان اینک
توی عاشق توی معشوق توی جویان این هر دو
ولی تو توی بر تویی ز رشک این و آن اینک
تو مشک آب حیوانی ولی رشکت دهان بندد
دهان خاموش و جان نالان ز عشق بیامان اینک
سحرگه ناله مرغان رسولی از خموشانست
جهان خامش نالان نشانش در دهان اینک
ز ذوقش گر ببالیدی چرا از هجر نالیدی
تو منکر میشوی لیکن هزاران ترجمان اینک
اگر نه صید یاری تو بگو چون بیقراری تو
چو دیدی آسیا گردان بدان آب روان اینک
اشارت میکند جانم که خامش که مرنجانم
خموشم بنده فرمانم رها کردم بیان اینک