ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
این شعر به توصیف بزرگی و مقام ناطق الهی و حقیقتنما پرداخته و به عشق و اشتیاق عمیق به او اشاره میکند. شاعر ناطق را به عنوان درمانگر عشق و روشنیبخش جانها معرفی میکند و از او میخواهد تا راهنمایی کند. او از آسیبهای عشق به جان و جستجوی صادقانه برای درک حقیقت سخن میگوید. در نهایت، با ستایش از ناطق، از او میخواهد که روشنایی خود را به جانهای دیگر نیز بتاباند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
تو بس قدیم پیری بس شاه بینظیری
جان را تو دستگیری از آفت علایق
در راه جان سپاری جانها تو را شکاری
آوخ کز این شکاران تا جان کیست لایق
مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد
ای عاشق جمالت نور جلال خالق
گویی چه چاره دارم کان عشق را شکارم
بیمار عشق زارم ای تو طبیب حاذق
لطف تو گفت پیش آ قهر تو گفت پس رو
ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق
ای آفتاب جانها ای شمس حق تبریز
هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق