بیا بیا که توی جان جان جان سماع
هزار شمع منور به خاندان سماع
این شعر دعوتی از معشوق است برای حضور و شگفتی در مجلس سماع، جایی که عشق و جذبه به اوج میرسد. شاعر با استفاده از تصاویری چون شمع و ستارهها، زیبایی و روشنایی وجود معشوق را به تصویر میکشد و بیان میکند که بیحضور او هیچ چیز در عشق ارزش ندارد. او از معشوق میخواهد که با ورودش، دلهای عاشقان را شاد کند و رونق بخش بازار عشق باشد. در نهایت، شاعر با اشاره به شمس تبریزی، به عمق معانی عشق و ارتباطات روحانی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا بیا که توی جان جان جان سماع
هزار شمع منور به خاندان سماع
چو صد هزار ستاره ز تست روشن دل
بیا که ماه تمامی در آسمان سماع
بیا که جان و جهان در رخ تو حیرانست
بیا که بوالعجبی نیک در جهان سماع
بیا که بی تو به بازار عشق نقدی نیست
بیا که چون تو زری را ندید کان سماع
بیا که بر در تو شستهاند مشتاقان
ز بام خویش فروکن تو نردبان سماع
بیا که رونق بازار عشق از لب تست
که شاهدیست نهانی در این دکان سماع
بیار قند معانی ز شمس تبریزی
که باز ماند ز عشق لبش دهان سماع