کل عقل بوصلکم مدهش
کل خد ببینکم مخدش
این متن شعری است که به وصف عشق و جذبههای الهی میپردازد. شاعر از عقل و احساسات خود سخن میگوید و به تاثیرات عشق بر روی روح و جان تأکید میکند. او بیان میکند که چگونه عشق و جذبههای معشوق او را مست و سرگشته کرده و چقدر این حالت برای او شیرینتر از هر چیزی است. شاعر اشاره میکند که در حضور معشوق، حتی جهان نیز به آغوش او نزدیک میشود و احساس تنهایی و وحشت از بین میرود. در نهایت، او از حالتی روحانی و فرامادی سخن میگوید که در پی عشق به وجود آمده و نشاندهنده جاذبه و عظمت معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کل عقل بوصلکم مدهش
کل خد ببینکم مخدش
مست گشتم ز طعنه و لافش
دردیش خوشتر است یا صافش
بصر العقل من جلالتکم
مثل الترک عینه اخفش
کر شوم تا بلندتر گوید
هر که او دم زند ز اوصافش
شارب الخمر کیف لا یسکر
صاحب الحشر کیف لا ینعش
زان دمی کو دمید در عالم
گشت پرگل ز قاف تا قافش
مسکن الروح حول عزته
مسکن لیس فیه یستوحش
اندرآید سپهر تا زانو
چو کشد بوی مشک از نافش
من اتاه الی الخلود اتی
و انتهی من مکانه المرعش
جان برید از جهان و عذرش این
کالفتی یافتم ز ایلافش