علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش
شاعر در این شعر به سوز و گداز عاشقانه اشاره میکند و از دلتنگی عشق و جدایی سخن میگوید. او به تماشا کردن حال عاشقانی که در فراق معشوق میسوزند، پرداخته و به نقش عشق در زندگی آنها اشاره میکند. شاعر با تشبیههایی مانند مقایسه دوری از عشق به افتادن ماه از آسمان و تنگی نفس آن، عمق رنج عاشقان را بیان میکند. در پایان، او به جستجوی معشوق در تبریز اشاره کرده و به شوق وصال میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش
چو دور افتاد ماهی جان ز بحر افتاد در حیله
کما حوت الشقی الیوم فی ارض الفلاینبش
عجب نبود اگر عاشق شود بیجان در این هجران
اذا ما الحوت زال الماء لا تعجب بان تعطش
اگر منکر شود مردی ز سوز عاشق سوزان
متی یمتاز عین الشمس من عین له اعمش
چو فرش وصل بردارد شفا از منزل عاشق
فراش من لهیب النار من تحت الفتی یفرش
که تا پیغام آن یوسف بدین یعقوب عشق آید
یبرد ذاک و البستان و الفردوس یستنعش
دلم در گوش من گوید ز حرص وصل شمس الدین
الی تبریز یستسعی و فی تبریز یستفتش