توبه من درست نیست خموش
من بیتوبه را به کس مفروش
این شعر به توبه و حالتی از بندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که توبهاش درست نیست و نمیخواهد خود را به کسی عرضه کند. او از رحمت خدا سخن میگوید و تاکید میکند که خداوند به عیبها توجه نمیکند. شاعر به عمق احساساتش اشاره کرده و میگوید که در این حالت، همه غمها و شادیها را در نزد خداوند میبیند. او از تضاد در زندگی، مثل پلنگ و موش، و نیز از احساسات پنهان خود سخن میگوید. در پایان، شاعر اشاره میکند که وقتی زمانش برسد، خداوند اسرار را میشنود و راه را برای سبزپوشان باز میکند تا به آگاهی برسند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
توبه من درست نیست خموش
من بیتوبه را به کس مفروش
بندهٔ عیبناک را بمران
رحمت خویش را از او بمپوش
تو سمیع ضمیر و فکری و ما
لب ببسته همیزنیم خروش
هر غم و شادییی که صورت بست
پیش تصویر توست خدمت کوش
نقش تسلیم گشته پیش قلم
گه پلنگش کنی و گاهی موش
مینماید فسرده هر چیزم
همچو دیگند هر یکی در جوش
میزند نعرههای پنهانی
ذره ذره چو مرغ مرزنگوش
وقت آمد که بشنوید اسرار
میگشاید خدا شما را گوش
وقت آمد که سبزپوشان نیز
در رسند از رواق ازرقپوش