مست گشتم ز ذوق دشنامش
یا رب آن می به است یا جامش
این شعر حاکی از احساسات عمیق عاشقانه و روحانی شاعر است. شاعر از مستی ناشی از عشق و طرب ناشی از دشنام معشوق سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که این شادی و خوشحالی از شراب و بادهای که مینوشد بیشتر است. همچنین به تضاد عشق و درد در زندگی انسانی اشاره کرده و از شخصیتهای شرقی و غربی سخن میگوید. شاعر به زیباییهای عشق و عدم توجه به مشکلات دنیوی اشاره میکند و بیان میکند که در عین مشکلات، عشق و زیبایی معشوق تسلیبخش است. در نهایت، شاعر بحثی درباره هندوستان و طالع نحس آن به میان میآورد و نشان میدهد که علیرغم سختیها، عشق و ارتباطات انسانی بر ترس و کینه غلبه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مست گشتم ز ذوق دشنامش
یا رب آن می به است یا جامش
طرب افزاترست از باده
آن سقطهای تلخ آشامش
بهر دانه نمیروم سوی دام
بلک از عشق محنت دامش
آن مهی که نه شرقی و غربیست
نور بخشد شبش چو ایامش
خاک آدم پر از عقیق چراست؟
تا به معدن کشد به ناکامش
گوهر چشم و دل رسول حقست
حلقه گوش ساز پیغامش
تن از آن سر چو جام جان نوشد
هم از آن سر بود سرانجامش
سرد شد نعمت جهان بر دل
پیش حسن ولی انعامش
شیخ هندو به خانقاه آمد
نی تو ترکی درافکن از بامش
کم او گیر و جمله هندوستان
خاص او را بریز بر عامش
طالع هند خود زحل آمد
گرچه بالاست نحس شد نامش
رفت بالا نرست از نحسی
می بد را چه سود از جامش
بد هندو نمودم آینهام
حسد و کینه نیست اعلامش
نفس هندوست و خانقه دل من
از برون نیست جنگ و آرامش
بس که اصل سخن دو رو دارد
یک سپید و دگر سیه فامش