تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش
این شعر به مضامین عشق و فراق پرداخته و احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر از خرابحال بودن خود در عشق میگوید و از دوستی که به او دل بسته، عشق را به طور عمیق تجربه کرده است. او به دوست میگوید که اگر علاقهمند است، بیاید و وضعیت دلش را ببیند. در این اشعار حس ترس از آسیبهای عشق و تاثیرات آن بر روح و جسم بیان شده است. شاعر همچنین به حالتی اشاره میکند که در آن عشق میتواند هم شفا بخش باشد و هم دردآور. در نهایت، او نور الهی را به عنوان روشنی و درکی عمیق از وجود میداند که در تمام هستی جلوهگر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش
مرا دلیست خراب خراب در ره عشق
خراب کرده خراباتیی به یک بارش
بگو به عشق بیا گر فتاده میخواهی
چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش
میا به پیش ز درش ببین که میترسم
ز شعلهها که بسوزی ز سوز اسرارش
وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ
که سیل سیل روانست اشک دربارش
حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب
ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش
برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست
صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش
برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست
صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش
که نور من شرح الله صدره شمعیست
که در دو کون نگنجد فروغ انوارش