جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
این متن نغمهای عاشقانه و سمبلیک است که به توصیف محبت و عشق میپردازد. در این شعر، معشوق به عنوان منبع حیات و امید معرفی میشود. شاعر از زیباییها و ویژگیهای معشوق مانند سرخی سیب و سبزی بید سخن میگوید و عشق را به باغی نسبت میدهد که پر از آب و نعمت است. همچنین اشارهای به لزوم دوری از غفلت و بیتوجهی در عشق میشود و بر اهمیت توجه و کوشش در درک و حفظ این عشق تأکید میشود. در بخشهایی از شعر، عناصری مانند شمع و نداهای خوشایند به وضوح حس شادی و آشتی با عشق را نمایان میسازد. در نهایت، با اشاره به باده و شادی، به لذتهای معنوی و شادیهای ناشی از عشق پرداخته میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
آب منست او، نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش، آب روانش
سرخی سیبش، سبزی بیدش
متصلست او، معتدلست او
شمع دلست او، پیش کشیدش
هر که ز غوغا، وز سر سودا
سر کشد این جا، سر ببریدش
هر که ز صهبا، آرد صفرا
کاسهٔ سکبا، پیش نهیدش
عام بیاید، خاص کنیدش
خام بیاید، هم بپزیدش
نک شه هادی، زان سوی وادی
جانب شادی، داد نویدش
داد زکاتی، آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش
باده چو خورد او، خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش