یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش
در این شعر، شاعر از حضوری شاداب و بیخیال میگوید که به باغ آمده و در حالی که مست و شاداب است، تصمیم به توبه میگیرد. اما در نهایت میبیند که توبهاش به سادگی از بین رفته است. او خود را عاشق میداند و برایش مفهوم توبه در برابر عشق و مستی بیمعنی میشود. همچنین، در حین هیاهو و شور و شوق، عقلش به او میگوید که باید مراقب باشد اما او به شوری و مستی ادامه میدهد. به طور کلی، شعر به تضاد بین عشق، مستی و توبه میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش
عاشق صدسالهام توبه کجا من کجا
توبه صدساله را یار دراشکست دوش
باده خلوت نشین در دل خم مست شد
خلوت و توبه شکست مست برون جست دوش
ولوله در کو فتاد عقل درآمد که داد
محتسب عقل را دست فروبست دوش