عقل آمد عاشقا خود را بپوش
وای ما ای وای ما از عقل و هوش
در این شعر، شاعر به عشق و دیوانگی ناشی از آن اشاره میکند و عقل را به عنوان یک مانع معرفی میکند. او از عاشقان میخواهد که برای عشق خود از عقل و هوش خود دور شوند و در صورت عدم توانایی در کنار آمدن با این وضعیت، از جمع عاشقان کنار بروند. شاعر میگوید که عشق او را مانند آتش میسوزاند و او میخواهد که یا با شور و حال در این عشق غوطهور شود یا به طور کامل کنار برود. همچنین به حضور شمس تبریزی اشاره میکند که او را دیوانه کرده و به او حال و هوای عشق و مستی میدهد. در نهایت، شاعر از خروش و شورش درونی خود در برابر عشق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عقل آمد عاشقا خود را بپوش
وای ما ای وای ما از عقل و هوش
یا برو از جمع ما ای چشم و عقل
یا شوم از ننگ تو بیچشم و گوش
تو چو آبی ز آتش ما دور شو
یا درآ در دیگ ما با ما بجوش
گر نمیخواهی که خردت بشکند
مرده شو با موج و با دریا مکوش
گر بگویی عاشقم هست امتحان
سر مپیچ و رطل مردان را بنوش
میخروشم لیکن از مستی عشق
همچو چنگم بیخبر من از خروش
شمس تبریزی مرا کردی خراب
هم تو ساقی هم تو می هم می فروش