آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
بوک این همت ما جانب بستان کشدش
این شعر به توصیف عشق و جذبهای میپردازد که معشوق (مانند شمس تبریز) بر دل عاشق میگذارد. شاعر به قدرت و تاثیرات عشق اشاره میکند، با این حال از ناتوانی جسمی در مقابل این عشق سخن میگوید. هر لحظه یاد معشوق باعث میشود که عاشق جانش را فدای او کند و حتی در شدیدترین حالات نیز عشق او را به سوی خود میکشد. شاعر به قدرت و ذات عشق اشاره کرده و میگوید که این عشق میتواند افراد را به سوی کمال و حقیقت انسانی هدایت کند و برعکس، کسی که از راه عشق دور شود، با کفر مواجه خواهد شد. در نهایت، شاعر با شوق و شادی به باده عشق اشاره کرده و آن را به مانند نیکی و لذتی عمیق توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
بوک این همت ما جانب بستان کشدش
گرچه جان را نبود قوت این گستاخی
آنک جان از مدد رحمت جانان کشدش
هر دم از یاد لبش جان لب خود میلیسد
ور سقط میشنود از بن دندان کشدش
جانب محو و فنا رخت کشیدند مهان
تا بقا لطف کند جانب ایشان کشدش
ای بسا جان که چو یعقوب همی زهر چشد
تا که آن یوسف جان در شکرستان کشدش
هر کسی کو بتر از وی خرد فخر کند
گرچه چون ماه بود چرخ به میزان کشدش
هر که در دیده عشاق شود مردمکی
آن نظر زود سوی گوهر انسان کشدش
کافر زلف وی آن را که ز راهش ببرد
کفر آید بر او جانب ایمان کشدش
شمس تبریز مرا عشق تو سرمست کند
هر کی او باده کشد باده بدین سان کشدش