به شکرخنده اگر میببرد جان رسدش
وگر از غمزه جادو برد ایمان رسدش
این شعر به زیبایی وصف عشق و قدرت الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که اگر با نگاهی مهربان و شکرآمیز روحی را ببرد، یا با جادوگری نگاهش ایمانی را ایجاد کند، نیروهای شیطانی تحت فرمان او هستند و شکوه و عظمت سلیمان را به او میبخشد. عشق و حالتی که از انبیا و شخصیتهای بزرگ مانند یعقوب و یوسف نشأت میگیرد، در او وجود دارد. همچنین اشاره میشود که لبان عیسی میتوانند مردگان را زنده کنند و طوفان نوح و عشق بیپایان او کشتیاش است. در نهایت، عشق او همسان عصای موسیست و به همه عطا میدهد؛ به گونهای که با چنین عنایتی شهرت لقمان هم به او میرسد. این شعر به شیوهای عمیق و لطیف جلوهگری معانی عشق و قدرت معنوی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به شکرخنده اگر میببرد جان رسدش
وگر از غمزه جادو برد ایمان رسدش
لشکر دیو و پری جمله به فرمان ویند
با چنین عز و شرف ملک سلیمان رسدش
صد هزاران دل یعقوب حزین زنده بدوست
کر و فر شرف یوسف کنعان رسدش
لب عیسی صفتش مرده به دم زنده کند
گر پرد با پر جان جانب کیوان رسدش
نوح وقتیست که عشق ابدی کشتی اوست
گر جهان زیر و زبر کرد به طوفان رسدش
عشق او گرد برانگیخت ز دریای عدم
ید بیضا و عصایی شده ثعبان رسدش
جملگی تشنه دلان قوت از او مییابند
با چنین لقمه دهی شهرت لقمان رسدش