ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
این متن به شور و حال شب و عشق اشاره دارد. شاعر در شروع میگوید که باید در سکوت و خاموشی نعره بزنند تا هیچکس متوجه نشود. او به وفاداری و حماسه شب اشاره میکند و بر اهمیت احترام به احساسات عشق تأکید میکند. شب آمده و مردم آرام شدند، اما شاعر از آنها میخواهد که برخیزند و از فرصتهای زندگی بهرهمند شوند. او به سماع و شادی اشاره میکند و میگوید که نیازی به ذخیره نکردن احساسات است. شب با تمام زیباییها و چالشهایش باید در آغوش گرفته شود، و شاعر به لزوم فراموش کردن غمها و در آغوش کشیدن عشق اشاره میکند. در نهایت، شب به عنوان ستارهای سحرآمیز با طبلهایش معرفی میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
تا بو نبرد دماغ هر خام
بر دیگ وفا نهیم سرپوش
بخلی نبود ولی نشاید
این شهره گلاب و خانه موش
شب آمد و جوش خلق بنشست
برخیز کز آن ماست سرجوش
امشب ز تو قدر یافت و عزت
بر دوش ز کبر میزند دوش
یک چند سماع گوش کردیم
بردار سماع جان بیهوش
ای تن دهنت پر از شکر شد
پیشت گله نیست هیچ مخروش
ای چنبر دف رسن گسستی
با چرخه و دلو و چاه کم کوش
چون گشت شکار شیر جانی
بیزار شد از شکار خرگوش
خرگوش که صورتند بیجان
گرمابه پر از نگار منقوش
با نفس حدیث روح کم گوی
وز ناقه مرده شیر کم دوش
از شر بگریز یار شب باش
کاندر سر شب نهند شب پوش
تا صبح وصال دررسیدن
درکش شب تیره را در آغوش
از یاد لقای یار بیخواب
از خواب شدستمان فراموش
شب چتر سیاه دان و با وی
نعره دهلست و بانک چاووش
این فتنه به هر دمی فزونست
امشب بترست عشق از دوش
شب چیست نقاب روی مقصود
کای رحمت و آفرین بر آن روش
هین طبلک شب روان فروکوب
زیرا که سوار شد سیاووش