برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
نپرسید او مرا بنشست خاموش
شاعر در این ابیات از هیجان و شوق خود به هنگام دیدار معشوق میگوید. او در ابتدا با شور و حرارت به سوی معشوق میرود، اما معشوق به او توجهی نمیکند و خاموش مینشیند. شاعر به او نگاه میکند و انگار از او میپرسد که چرا بدون محبتش مانند زمین خالی و بیاحساس است. معشوق به زمین نگاه میکند و شاعر حس میکند که باید خود را مانند زمین تسلیم کند. در نهایت، او به نشانه ادب و عشق، زمین را میبوسد و سجده میکند، به این معنی که همانطور که زمین بیصدا است، او نیز مست و مدهوش از عشق معشوق خود شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
نپرسید او مرا بنشست خاموش
نظر کردم بر او یعنی که واپرس
که بیروی چو ماهم چون بدی دوش
نظر اندر زمین میکرد یارم
که یعنی چون زمین شو پست و بیهوش
ببوسیدم زمین را سجده کردم
که یعنی چون زمینم مست و مدهوش