قضا آمد شنو طبل نفیرش
نفیرش تلختر یا زخم تیرش
این شعر درباره قضا و قدر و تجربیات انسانی در زندگی است. شاعر به مرگ و دنیای پس از آن اشاره میکند و به نوعی از زیباییها و رنجهای زندگی میگوید. او از دایهای به نام "جهان" یاد میکند که مانند مادر نوزاد را به زندگی میآورد، اما در عین حال تلخی و درد را نیز به همراه دارد. در ادامه، شاعر به امید و رحمت الهی اشاره کرده و به این نکته میپردازد که عشق و نور الهی انسان را از مشکلات و ناامیدیها میرهاند. او بر اهمیت پیروی از مسیر درست و دوری از دامهای حرص و آرزو تأکید میکند و نهایتاً به سرنوشت نیک و خوشایند انسانها در بهشت اشاره دارد. شعر به نوعی از جستجوی آرامش و سعادت در زندگی و پس از آن حکایت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قضا آمد شنو طبل نفیرش
نفیرش تلختر یا زخم تیرش
چو دایه این جهان پستان سیه کرد
گلوگیر آمدت چون شهد شیرش
خنک طفلی که دندان خرد یافت
رهد زین دایه و شیر و زحیرش
بشارتهای غیبی شد غذااش
ز شیرش وارهانید از بشیرش
چو هر دم میرسد تلقین عشقش
چه غم دارد ز منکر یا نکیرش
چو آن خورشید بر وی سایه انداخت
ز دوزخ ایمنست و زمهریرش
به اقبال جوان واگشت جانی
که راه دین نزد این چرخ پیرش
بدان دارالامان و اصل خود رفت
رهید از دامگاه و دار و گیرش
رهید از بند شحنه حرص و آزی
که کرده بود بیچاره و حقیرش
رو ای جان کز رباط کهنه جستی
ز غصه آجر و حجره و حصیرش
نثارش آید از رضوان جنت
کنارش گیرد آن بدر منیرش
تماشا یافت آن چشم عفیفش
سعادت یافت آن نفس فقیرش
خجسته باد باغستان خلدش
مبارک باد آن نعم المصیرش