قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش
این متن شعری است که به مضامینی چون عشق، معرفت و جستجوی حقیقت پرداخته است. شاعر، با استفاده از نمادهایی همچون سیارهها و شخصیتهای افسانهای، به توصیف حالاتی از عشق و عرفان میپردازد. او به چشمان دلکش مینگرد و به تواناییهای روحی اشاره میکند. در این شعر، عشق به عنوان نیرویی جهانی و هدایتگر معرفی میشود و از خواننده میخواهد تا با صبر و معرفت، به کشف حقیقت و لذتهای معنوی بپردازد. شاعر همچنین به اهمیت خودشناسی و رهایی از حسد و کینه تأکید کرده و در نهایت به مقامات و آثار بالای روحانی اشاره میکند. شعر با دعوت به تداوم در پیجویی حقیقت و آرزو برای رسیدن به احوال عالی به پایان میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش
سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله خوبانی
همه دیوان و پریان را به قهر اندر سلاسل کش
برای جن و انسان را گشادی گنج احسان را
مثال نحن اعطیناک بر محروم سائل کش
جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن
نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش
چو لب الحمد برخواند دهش نقل و می بیحد
چو برخواند و لا الضالین تو او را در دلایل کش
سوی تو جان چو بشتابد دهش شمعی که ره یابد
چو خورشید تو را جوید چو ماهش در منازل کش
شراب کاس کیکاووس ده مخمور عاشق را
دقیقه دانی و فن را به پیش فکر عاقل کش
به اقبال عنایاتت بکش جان را و قابل کن
قبول و خلعت خود را به سوی نفس قابل کش
اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا
قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش
اگر کافردلست این تن شهادت عرضه کن بر وی
وگر بیحاصلست این جان چه باشد توش به حاصل کش
کنش زنده وگر نکنی مسیحا را تو نایب کن
تو وصلش ده وگر ندهی به فضلش سوی فاضل کش
زمین لرزید ای خاکی چو دید آن قدس و آن پاکی
اذا ما زلزلت برخوان نظر را در زلازل کش
تمامش کن هلا حالی که شاه حالی و قالی
کسی که قول پیش آرد خطی بر قول و قایل کش