عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس
ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس
این شعر درباره عشق و دل است و به خواننده توصیه میکند که از ترس و نگرانی درباره عشق و حقیقت نرود. شاعر به دل میگوید که نباید از عشق گزیده و آگاهی از حق بترسد و باید به قدرت عشق ایمان داشته باشد. در ادامه، از جدایی و لرزیدن جان صحبت میکند و بر لزوم تسلیم شدن به عشق و پذیرش واقعیت تأکید میکند. در نهایت، به سایه اشاره میشود که فانی است و باید به حقیقت بقا، یعنی عشق و نور خورشید، توجه کرد و از تردید و ترس دوری جست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس
ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس
جانوری لاجرم از فرقت جان میلرزی
ری بهل و واو بهل شو همگی جان و مترس
چون تو گمانی ابدا خایفی از روز یقین
عین گمان را تو به سر عین یقین دان و مترس
در دل کان نقد زری غایبی از دیدن خود
رقص کنان شعله زنان برجه از این کار و مترس
دل ز تو برهان طلبد سایه برهان نه توی
بر مثل سایه برو باز به برهان و مترس
سایه که فانی کندش طلعت خورشید بقا
سایه مخوانش تو دگر عبرت ماکان و مترس