ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز
این متن شعر عرفانی است که به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، مرگ و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از حالتی شگرف سخن میگوید که در آن خود را در آستانه قیامت و رستاخیز میبیند. او از چشیدن باده و فراموشی غمها سخن میگوید و به شدت به عشق و وصال معشوق نیازمند است. شاعر با تشبیهات زیبا و احساسی، درگیریها و آرزوهای خود را بیان میکند و طلب بخشش و قربانی شدن در راه عشق را دارد. در نهایت، او از نور شمس حقیقت و دین میخواهد که بر او بتابد تا از شعلههای سوزان رنج و اندوه رهایی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز
دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند
در تن من خون نماند خون دل رز بریز
با دل و جان یاغیم بیدل و جان میزیم
باطن من صید شاه ظاهر من در گریز
ای غم و اندیشه رو باده و بای غمست
چونک بغرید شیر رو چو فرس خون بمیز
کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار
سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز
تشنه ترم من ز ریگ ترک سبو گیر و دیگ
با جگر مرده ریگ ساقی جان در ستیز
تا می دل خوردهام ترک جگر کردهام
چونک روم در لحد زان قدحم کن جهیز
ترک قدح کن بیار ساغر زفت ای نگار
ساغر خردم سبوست من چه کنم کفجلیز
شمس حق و دین بتاب بر من و تبریزیان
تا که ز تف تموز سوزد پرده حجیز