سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز
شاعر در این قطعه به عشق و حضور شمس تبریزی اشاره میکند. او عاشق را به خانه خود میخواند و از زیباییهای عشق میگوید. وجود او پر از عشق به شمس است و به تأثیر خورشید بر زندگی ذرات اشاره دارد. همچنین به شور و جنون درونی انسانها و تفاوتهای نغمههای قلبها اشاره میکند. در نهایت، شمس را به عنوان سلطان عشق و روح معرفی میکند و تأکید میکند که کسی مانند او به وجود نیامده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز
خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی
از در دل اندرآ تا پیشگاه جان بتاز
ذره ذره از وجودم عاشق خورشید توست
هین که با خورشید دارد ذرهها کار دراز
پیش روزن ذرهها بین خوش معلق میزنند
هر که را خورشید شد قبله چنین باشد نماز
در سماع آفتاب این ذرهها چون صوفیان
کس نداند بر چه قولی بر چه ضربی بر چه ساز
اندرون هر دلی خود نغمه و ضربی دگر
پای کوبان آشکار و مطربان پنهان چو راز
برتر از جمله سماع ما بود در اندرون
جزوهای ما در او رقصان به صد گون عز و ناز
شمس تبریزی توی سلطان سلطانان جان
چون تو محمودی نیامد همچو من دیگر ایاز