گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
در این شعر، شاعر به فردی دیوانه خطاب میکند و او را ترغیب میکند که به خود بپردازد و از گمراهی و آزار خود بکاهد. او اشاره میکند که علیرغم زخمها و مشکلات، باید به سوی هدف درست بازگردد و از بیهدفی و گمراهی در شهر به دور باشد. شاعر به او میفهماند که بر اساس تصورات و خیالهای بیاساس زندگی نکند و نباید به ظاهر چیزها توجه کند. در نهایت، درخواستهای بیپایه را بیفایده میداند و به اهمیت راستین دعا و نیکوکرداری تاکید میکند. اگر فرد به درستی نیازش را مورد توجه قرار دهد، محبت و لطف خداوند او را در بر خواهد گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
گرچه چون تاری ز زخمش زخمه دیگر بزن
بازگرد ای مرغ گرچه خستهای از چنگ باز
چند خانه گم کنی و یاوه گردی گرد شهر
ور ز شهری نیز یاوه با قلاوزی بساز
اسب چوبین برتراشیدی که این اسب منست
گر نه چوبینست اسبت خواجه یک منزل بتاز
دعوت حق نشنوی آنگه دعاها میکنی
شرم بادت ای برادر زین دعای بینماز
سر به سر راضی نهای که سر بری از تیغ حق
کی دهد بو همچو عنبر چونک سیری و پیاز
گر نیازت را پذیرد شمس تبریزی ز لطف
بعد از آن بر عرش نه تو چاربالش بهر ناز