من از سخنان مهرانگیز
دل پر دارم ز خواب برخیز
در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عمیق خود سخن میگوید. او از دلتنگی و غم ناشی از عشق مینالد و به محبوبی که مانند آتش میدرخشد، اشاره میکند. شاعر میگوید که عشقش همچون شیر در خون او جوشیده و به محبوب توصیه میکند که به خاطر نوع احساساتش پنهانکاری کند و دست از مستی برنابد. او به تقدیر و قضا تن داده و به محبوب میگوید که نباید با چشمانش به درد دلها و فتنههای درون خود بپردازد. شعر به خوبی حس عاشقانه و دردهایی که از عشق نشأت میگیرد را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من از سخنان مهرانگیز
دل پر دارم ز خواب برخیز
ای آنک رخ تو همچو آتش
یک لحظه ز آتشم مپرهیز
شیرم ز تو جوش کرد و خون شد
ای شیر به خون من درآمیز
با یارک خود بساز پنهان
مستیز به جان تو که مستیز
تسلیم قضا شدم ازیرا
مانند قضا تو تندی و تیز
بنگر که چه خون دل گرفتست
بر گرد قبام چون فراویز
در خشم مکن تو چشم خود را
وان فتنه خفته را مینگیز
خود خفته نماید و نخفتست
آن نرگس پرخمار خون ریز