تو چشم شیخ را دیدن میاموز
فلک را راست گردیدن میاموز
این شعر به شیوهای فلسفی و عرفانی به آموزش و پرورش روح و عقل انسان میپردازد. شاعر به فرد میآموزد که به جای تمرکز بر ظواهر و جزئیات، به عمق مسائل بپردازد و از زیباییهای جان و زندگی بهرمند شود. او تاکید میکند که عقل را باید حفظ کرد و از الهام برانگیختن احساسات منفی و ترس خودداری کرد. در نهایت، شاعر به اهمیت فهم عمیق و خردمندی فرا میخواند و از فرد میخواهد که حقیقت را ببیند و در پی کسب معرفت برآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو چشم شیخ را دیدن میاموز
فلک را راست گردیدن میاموز
تو کل را جمع این اجزا مپندار
تو گل را لطف و خندیدن میاموز
تو بگشا چشم تا مهتاب بینی
تو مه را نور بخشیدن میاموز
تو عقل خویش را از می نگهدار
تو می را عقل دزدیدن میاموز
تو باز عقل را صیادی آموز
چنین بیهوده پریدن میاموز
یتیمان فراقش را بخندان
یتیمان را تو نالیدن میاموز
دل مظلوم را ایمن کن از ترس
دل او را تو لرزیدن میاموز
تو ظالم را مده رخصت به تأویل
ستیزا را ستیزیدن میاموز
زبان را پردگی میدار چون دل
زبان را پرده بدریدن میاموز
تو در معنی گشا این چشم سر را
چو گوشش حرف برچیدن میاموز