به سوی ما نگر چشمی برانداز
وگر فرصت بود بوسی درانداز
این شعر از شاعر به معشوق خطاب میکند و از او میخواهد تا نگاهی به سوی او بیفکند و اگر فرصت باشد، لبخندی نیز به او هدیه دهد. شاعر از نیتهای نیکو سخن میگوید و بر اهمیت عملهای خوب تأکید میکند. او میخواهد که معشوق بر کارهای او نظارت کند تا روز به روز بهتر شود. در ادامه، شاعر به معشوق هشدار میدهد که اگر او فتنهانگیز و خودخواه است، باید عادتهای ناپسند را کنار بگذارد. او با تصاویری ادبی، به زیباییهای طبیعت و تأثیر معشوق بر آنها اشاره میکند. در پایان، شاعر به شاه شمسالدین تبریز دعوت میکند تا نوری از خود بر ستارهها بیفکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به سوی ما نگر چشمی برانداز
وگر فرصت بود بوسی درانداز
چو کردی نیت نیکو مگردان
از آن گلشن گلی بر چاکر انداز
اگر خواهی که روزافزون بود کار
نظر بر کار ما افزونتر انداز
وگر تو فتنه انگیزی و خودکام
رها کن داد و رسمی دیگر انداز
نگون کن سرو را همچون بنفشه
گناه غنچه بر نیلوفر انداز
ز باد و بوی توست امروز در باغ
درختان جمله رقاص و سرانداز
چو شاخ لاغری افزون کند رقص
تو میوه سوی شاخ لاغر انداز
چو آمد خار گل را اسپری بخش
چو خصم آمد به سوسن خنجر انداز
بر عاشق بری چون سیم بگشا
سوی مفلس یکی مشتی زر انداز
برآ ای شاه شمس الدین تبریز
یکی نوری عجب بر اختر انداز