مرا میگفت دوش آن یار عیار
سگ عاشق به از شیران هشیار
در این شعر، سخنگوی عاشق به صفات و ویژگیهای دوست و معشوق خود اشاره میکند. او بر این باور است که عشق و شیدایی به مراتب مهمتر از هشیاری و عقل است، و بهترین دوست آن است که به عشق خود وفادار و پایبند باشد. شاعر در ادامه به تمثیلهایی از سگها و شکار اشاره میکند، نشاندهنده وفاداری و فداکاری در عشق. او از مجالس شادی و شعر و میگساری سخن میگوید و تاکید میکند که باید از لحظات زندگی لذت برد و به میخوارگی و جشنها پرداخت. در نهایت، شاعر بر تکرار حس جنون و شیدایی عشق تاکید میکند و از خواننده میخواهد که از بارهای دنیوی رها شود و به شادی و عشق بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا میگفت دوش آن یار عیار
سگ عاشق به از شیران هشیار
جهان پر شد مگر گوشت گرفتست
سگ اصحاب کهف و صاحب غار
قرین شاه باشد آن سگی کو
برای شاه جوید کبک و کفتار
خصوصا آن سگی کو را به همت
نباشد صید او جز شاه مختار
ببوسد خاک پایش شیر گردون
بدان لب که نیالاید به مردار
دمی میخور دمی میگو به نوبت
مده خود را به گفت و گو به یک بار
نه آن مطرب که در مجلس نشیند
گهی نوشد گهی کوشد به مزمار
ملولان باز جنبیدن گرفتند
همیجنگند و میلنگند ناچار
بجنبان گوشه زنجیر خود را
رگ دیوانگیشان را بیفشار
ملول جمله عالم تازه گردد
چو خندان اندرآید یار بییار
الفت السکر ادرکنی باسکار
ایا جاری ایا جاری ایا جار
و لا تسق بکاسات صغار
فهذا یوم احسان و ایثار
و قاتل فی سبیل الجود بخلا
لیبقی منک منهاج و آثار
فقل انا صببنا الماء صبا
و نحن الماء لا ماء و لا نار
و سیمائی شهید لی بانی
قضیت عندهم فی العشق اوطار
و طیبوا و اسکروا قومی فانی
کریم فی کروم العصر عصار
جنون فی جنون فی جنون
تخفف عنک اثقالا و اوزار