جان خراباتی و عمر بهار
هین که بشد عمر چنین هوشیار
شعر "جان خراباتی و عمر بهار" بیانگر احساسات عمیق و دردهای عاشقانه است. شاعر از حال خود شکایت میکند و به وضعیت جسمی و روحیاش اشاره دارد. او از عشق به معشوق و اثرات آن بر روح و جسمش سخن میگوید و در عین حال به تقدیر و حالتی که آن را به دست آورده، اشاره میکند. حال دلش شبیه نالهای است که از یک ساز موسیقی میآید و نشاندهنده غم و شوق عمیق اوست. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به صدای او گوش فرا دهد و او را در این درد و رنج یاری کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان خراباتی و عمر بهار
هین که بشد عمر چنین هوشیار
جان و جهان! جان مرا دست گیر
چشم جهان! حرف مرا گوش دار
صورت دل آمد و پیشم نشست
بستهسر و خسته و بیماروار
دست مرا بر سر خود مینهاد
کای به غم دوست مرا دست یار
درد سرم نیست ز صفرا و تب
از می عشق است سرم پرخمار
این همه شیوهست مرادش توی
ای شکرت کرده دلم را شکار
جان من از ناله چو تنبور شد
حال دلم بشنو از آواز تار