چند از این راه نو روزگار
پرده آن یار قدیمی بیار
این متن شعری است که به توصیف حال و هوای انسانی و رابطهاش با زمان و عشق میپردازد. شاعر به آتش و خصائص مختلف اشیاء و موجودات اشاره میکند. با اشاره به ناپایداری دنیا، بر مفهوم عشق و زیبایی تأکید میکند و میگوید که زندگی و دل انسان شبیه به چنگ و تار است که گاه نغمهای خوش از آن شنیده میشود و گاه سکوتی در آن حاکم میشود. همچنین به وجود نور و خوشی در بهار اشاره دارد و در نهایت، نسبت به حال و آینده انسانی و تأثیر عشق بر آن تأمل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند از این راه نو روزگار
پرده آن یار قدیمی بیار
آتش فرعون بکش ز آب بحر
مفرش نمرود به آتش سپار
چرخ فلک را به خدایی مگیر
انجم و مه را مشناس اختیار
شمس و شموسی که سرآخر شدهست
چون خر لنگست در آن مستدار
باد چو راکع شد و خود را شناخت
نیست در آخر چو خسان بیمدار
چشم در آن باد نهادهست خس
کاو کشدش جانب هر دشت و غار
خیره در آن آب بماندهست سنگ
کوش بغلطاند در سیل بار
گر بد و نیکیم، تو از ما مگیر
ما همه چنگیم و دل ما چو تار
گاه یکی نغمهی تَر مینواز
گاه ز تر بگذر و رو خشک آر
گر ننوازی دل این چنگ را
بس بود اینش که نهی برکنار
نور علی نور چو بنوازیش
باده خوش و خاصه به فصل بهار
در کف عشقست مهار همه
اشتر مستیم در این زیر بار
گاه چو شیری متمثل شود
تا برمد خلق از او چون شکار
گاه چو آبی متشکل شود
خلق رود تشنه بدو جانسپار