مطربا عشقبازی از سر گیر
یک دو ابریشمک فروتر گیر
این شعر درباره عشق و مستی است. شاعر از طرفی به عشق و شوق بازیگوشی دعوت میکند و از طرف دیگر به عشق و مستی درونی اشاره دارد. او از شنونده میخواهد که از حواشی دوری کند و به جوهر عشق بپردازد. شاعر اشاره میکند که مسیراهای زیادی برای رسیدن به عشق وجود دارد و باید با شجاعت و اعتماد به نفس ادامه داد. او همچنین به عدم وابستگی به ظواهر و توبههای بیفایده اشاره کرده و میخواهد که عشق را به عنوان یک حال درونی بشناسیم. در کل، شعر به فراگیری تجربههای عاشقانه و درک عمیقتری از عشق و مستی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مطربا عشقبازی از سر گیر
یک دو ابریشمک فروتر گیر
چونک در چرخ آردت باده
خانه بر بام چرخ اخضر گیر
ملک مستی و بیخودی داری
ترک سودای ملک سنجر گیر
مست شو مست کن حریفان را
بار گیر از کمیت احمر گیر
مستی آمد ز راه بام دماغ
برو اندیشه و ره در گیر
از ره خشک راه بسیارست
کشتیی ساز وین ره تر گیر
پر برآوردم و بپریدم
ز آنچ خوردم بخور تو هم پر گیر
فارغم همچو مرغ از مرکب
مرکبم را تو لنگ و لاغر گیر
گر نروید ز خاک هیچ انگور
مستی عشق را مقرر گیر
شیشه گر گر دگر نسازد جام
جام می عشق را میسر گیر
پاره روح را کند نقشی
گویدت دلبر مصور گیر
توبه کردم دگر نخواهم گفت
توبه مست را مزور گیر
عاشق و مست و آنگهی توبه
ترک سالوس آن فسونگر گیر