روی بنما به ما مکن مستور
ای به هفت آسمان چو مه مشهور
شاعر در این شعر از معشوق میخواهد که خود را نشان دهد و از پنهانکاری دست بردارد. او معشوق را با اشاره به زیبایی و مقامش در آسمانها توصیف میکند و اظهار میدارد که گروهی از عاشقان از راهی دور آمدهاند تا او را ببینند. شاعر به معشوق میگوید که او در درون خود بهشتی بزرگ و نعمتهای فراوانی دارد. او از معشوق میخواهد که به سوی جمع عاشقانی که در انتظارش هستند، نگاهی بیندازد و از ساقی میخواهد که شرابی متفاوت و خاص به آنها بدهد، شرابی که قادر است مردگان را زنده کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روی بنما به ما مکن مستور
ای به هفت آسمان چو مه مشهور
ما یکی جمع عاشقان ز هوس
آمدیم از سفر ز راهی دور
ای که در عین جان خود داری
صد هزاران بهشت و حور و قصور
سر فروکن ز بام و خوش بنگر
جانب جمع عاشقی رنجور
ساقی صوفیان شرابی ده
کان نه از خم بود نه از انگور
ز آن شرابی که بوی جوشش او
مردگان را برون کشد از گور