عشق جانست عشق تو جانتر
لطف درمان و از تو درمانتر
این شعر بیانگر شدت عشق و دلبستگی شاعر به معشوق است. او عشق را به عنوان جانی برای خود میداند و لطف و درمان را در وجود معشوق مییابد. شاعر اشاره میکند که دیگران بدون معشوق بیسازمان و سردرگماند، اما او بیشتر از همه از این سردرگمی رنج میبرد. عشق معشوق را جاودانه و پرقدرت توصیف میکند و میگوید که هجران و دوری از او سختتر و دردناکتر است. در نهایت، شاعر از شمس تبریز میخواهد که او را در این مسیر عشق یاری کند تا در وجود معشوق به فهمی عمیقتر دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق جانست عشق تو جانتر
لطف درمان و از تو درمانتر
کافریهای زلف کافر تو
گشته ز ایمان جمله ایمانتر
جان سپردن به عشق آسانست
وز پی عشق توست آسانتر
همه مهمان خوان لطف تواند
لیک این بنده زاده مهمانتر
بیتو هستند جمله بیسامان
لیک من بیطریق و سامانتر
عشق تو کان دولت ابدست
لیک وصل جمال تو کانتر
تیغ هندی هجر برانست
لیک هندی عشق برانتر
هر دلی چارپره در پی توست
دل ما صدپرست و پرانتر
دیدن تو به صد چو جان ارزان
عوض نیم جانم ارزانتر
گرچه این چرخ نیک گردانست
چرخ افلاک عشق گردانتر
همه ز افلاک عشق در ترسند
وان فلک در غم تو ترسانتر
شمس تبریز همتی میدار
تا شوم در تو من عجبدانتر