مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
رخش کنار ندارد از او کنار مگیر
این شعر درباره عشق و وصال با محبوب واقعی است. شاعر به مخاطب یادآوری میکند که نباید به هیچ کس جز محبوب اصلی خود بپردازد و از دیگران دوری کند. او تأکید میکند که دنیا مانند شکارگاهی است و باید با شهامت و قاطعیت به دنبال حقیقت برویم. همچنین، شاعر به نقصهای انسانی اشاره کرده و میگوید که باید از احساسات زودگذر و فریبنده دوری کنیم و تنها به زیباییهای واقعی تمسک بجوییم. در نهایت، او اشاره میکند که محبوب واقعی، همانند یوسف، شایستهی عشق و توجه است و نباید به غیر او اعتنایی کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
رخش کنار ندارد از او کنار مگیر
جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی
درآ چو شیر به جز شیر نر شکار مگیر
هوای نفس مهارست و خلق چون شتران
به غیر آن شتر مست را مهار مگیر
وجود جمله غبارست تابش از مه ماست
به ماه پشت میار و ره غبار مگیر
بران ز پیش جهان را که مار گنج تواست
تواش به حسن چو طاووس گیر و مار مگیر
چو خلق بر کف دستت نهند چون سیماب
ز عشق بر کف سیماب شو قرار مگیر
به حس دست بدان ار چه چشم تو بستست
ز گلشن ازلی گل بچین و خار مگیر
به بوی آن گل بگشاد دیده یعقوب
نسیم یوسف ما را ز کرته خوار مگیر
کیست یوسف جان شاه شمس تبریزی
به غیر حضرت او را تو اعتبار مگیر