ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر
این شعر به موضوع عشق و دلدادگی پرداخته و بیان میکند که دل عاشق هرگز از رنج و سختیهای عشق سیر نمیشود. شاعر اشاره میکند که زخمهای عاشقان عمیق و پنهان هستند و حتی با تحمل دردهای زیاد، از عشق دست نمیکشند. او از خرابات و رندان میگوید که در میخانهها به سر میبرند و از شراب لذت میبرند، اما همچنان تشنهی عشق هستند. شاعر به سختیها و فریبهای عشق اشاره کرده و بیان میکند که محبت محبوبش شبیه بهار است که دلش را شاداب میکند. در نهایت، او از شرم و احترام صفحه شمس تبریزی سخن میگوید و تأکید میکند که از این احساسات هرگز سیر نخواهد شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر
ز زخمهای نهانی که عاشقان دانند
به خون درست و نگردد ز زخم کاری سیر
مقیم شد به خرابات و جمله رندان را
خراب کرد و نشد از شراب باری سیر
هزار جان مقدس سپرد هر نفسی
در آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیر
مثال نی ز لب یار کام پرشکرست
ولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیر
بگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز تو
ولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیر
نه شهر و یار شناسیم ای مسلمانان
از آنک نیست دل از جام شهریاری سیر
هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ
که باغ مینشود از دم بهاری سیر
چو شرمسارم از احسان شمس تبریزی
که جان مباد از این شرم و شرمساری سیر