بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار
هزیمتان ره عشق را قطار قطار
این شعر به توصیف عشق و حالتی از مستی و دیوانگی عاشقانه میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قوی و بیپایان صحبت میکند که هر کسی را درگیر میکند. او به زیبایی معشوق، اشکها و حسرتهای عاشق اشاره میکند و به چالشهای عشق و تلاش برای فرار از چنگال آن میپردازد. در نهایت، شاعر به نوشیدن بادهای که روح را سرشار میکند و شادی میآورد، اشاره دارد و به این نکته تأکید میکند که عشق و مستی به هم پیوستهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار
هزیمتان ره عشق را قطار قطار
کنار بازگشادست عشق از مستی
رسید دلشدگان را گه کنار کنار
ز دست خویش از آن ساغری که میدانی
اگر چه نیک خرابم بیا بیار بیار
قرار دولت او خواه و از قرار مپرس
که نیست از رخ او در دلم قرار قرار
نگار کردن چون اشک بر رخ عاشق
حلاوتیست در آن رو که زد نگار نگار
ایا کسی که درافتادهای به چنگالش
ز چنگ دوست رهیدن طمع مدار مدار
تو خون بدی وز عشقش چو شیر جوشیدی
چو شیر خون نشود تو از این گذار گذار
برو به باده مخدوم شمس دین آمیز
که نیست باده تبریز را خمار خمار