به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور
شاعر در این شعر به توصیف حالاتی میپردازد که پس از مرگ انسان تجربه میشود. او از رابطهاش با معشوقهاش صحبت میکند و میگوید که حتی در گور نیز او همچنان مونس و همراه او خواهد بود. در شب مرگ، صدا و پیامی از او به گوش میرسد که هرگز از یادش نرفته است. شاعر به بیان مفهوم عشق و دوستی در زندگی و پس از آن میپردازد و میگوید که حقیقت عشق از ظاهر آدمی فراتر است و روحی لطیف و حساس دارد. در پایان، شاعر به یادآوری اهمیت عشق و جستجوی حقیقت در زندگی و پس از مرگ دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور
سلام من شنوی در لحد خبر شودت
که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور
منم چو عقل و خرد در درون پرده تو
به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور
شب غریب چو آواز آشنا شنوی
رهی ز ضربت مار و جهی ز وحشت مور
خمار عشق درآرد به گور تو تحفه
شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور
در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم
چههای و هوی برآید ز مردگان قبور
ز های و هوی شود خیره خاک گورستان
ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور
کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم
دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه صور
به هر طرف نگری صورت مرا بینی
اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور
ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن
که چشم بد بود آن روز از جمالم دور
به صورت بشرمهان و هان غلط نکنی
که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور
چه جای صورت اگر خود نمد شود صدتو
شعاع آینه جان علم زند به ظهور
دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید
مراهقان ره عشق راست روز ظهور
به جای لقمه و پول ار خدای را جستی
نشسته بر لب خندق ندیدیی یک کور
به شهر ما تو چه غمازخانه بگشادی
دهان بسته تو غماز باش همچون نور