درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
نه رنج اره کشیدی نه زخمههای تبر
این متن درباره اهمیت حرکت و سفر در زندگی و تغییرات مثبت است. شاعر به این نکته اشاره دارد که درختی که بیحرکت است هرگز به کمال نمیرسد، و نمیتواند از زیباییها و نور روز بهرهمند شود. او تأکید میکند که اگر انسان به سفر و تلاش نرود، نمیتواند به موفقیت و سعادت دست یابد. سفر نه تنها از نظر جسمی بلکه از نظر روحی و فکری نیز ضروری است. شاعر با مثالهایی از شخصیتهای مذهبی و تاریخ، نشان میدهد که سفر و تغییر میتواند منجر به رسیدن به مقام و پختگی شود. در نهایت، او به خواننده توصیه میکند که از خود سفر کنند و به دنبال تغییر مثبت در زندگی خود باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
نه رنج اره کشیدی نه زخمههای تبر
ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب
جهان چگونه منور شدی بگاه سحر
ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق
کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر
چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد
مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر
نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان
نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر
نه مصطفی به سفر رفت جانب یثرب
بیافت سلطنت و گشت شاه صد کشور
وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش
چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر
ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه
که از چنین سفری گشت خاک معدن زر
ز تلخی و ترشی رو به سوی شیرینی
چنانک رست ز تلخی هزار گونه ثمر
ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی
از آنک هر ثمر از نور شمس یابد فر