گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
در این شعر، شاعر به بیان عشق و مفاهیم عاطفی میپردازد. او با استعارات و تشبیهات پیچیده، به زیبایی عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. لبهای شیرین همچون شکر و ارزش گوهر را به تصویر میکشد و میگوید که اگر کسی دارای عشق نیست، بهتر است دوری کند. او عشق را گنجی میداند که برای به دست آوردن آن باید هزینه داد. همچنین، به موضوعات فناپذیری و بیثباتی زندگی اشاره میکند و به این نکته میرسد که عشق فراتر از مرگ و زندگی است و بزرگی و ارزش آن به چشمنوازی و عمق احساسات وابسته است. شاعر در نهایت به دوستان و عاشقان دعوت میکند تا در این مسیر عشق قدم بردارند و از زخمهای روحی و عاطفی شان جلوگیری کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
از گهرم دام کن ور نبود وام کن
خانه غلط کردهای عاشق بیسیم و زر
آمدهای در قمار کیسه پرزر بیار
ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر
راه زنانیم ما جامه کنانیم ما
گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور
دام همه ما دریم مال همه ما خوریم
از همه ما خوشتریم کوری هر کور و کر
جامه خران دیگرند جامه دران دیگرند
جامه دران برکنند سبلت هر جامه خر
سبلت فرعون تن موسی جان برکند
تا همه تن جان شود هر سر مو جانور
در ره عشاق او روی معصفر شناس
گوهر عشق اشک دان اطلس خون جگر
قیمت روی چو زر چیست بگو لعل یار
قیمت اشک چو در چیست بگو آن نظر
بنده آن ساقیم تا به ابد باقیم
عالم ما برقرار عالمیان برگذر
هر کی بزاد او بمرد جان به موکل سپرد
عاشق از کس نزاد عشق ندارد پدر
گر تو از این رو نهای همچو قفا پس نشین
ور تو قفا نیستی پیش درآ چون سپر
چون سپر بیخبر پیش درآ و ببین
از نظر زخم دوست باخبران بیخبر