مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
این متن شعری است که به عشق و حالاتی همچون مستی و شوق اشاره دارد. شاعر از زیبایی محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این زیبایی او را از پردههای پنهانی آزاد کرده و به جمع عاشقان ملحق شده است. او تاکید میکند که عشق و شور زندگی در دلهای عاشقان وجود دارد. همچنین به تأثیرات خورشید و باده اشاره شده که به نوعی نماد روشنی و نشاط هستند. در نهایت، شاعر به جستجوی روح و جان در فراتر از جسم و دنیای مادی پرداخته و تمنای آزادی از حجابها و محدودیتها را دارد. عشق، باده، و زیبایی محبوب از مضامین اصلی این شعر هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم
ما را صلای فتنه و شور و هزار شر
خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه
در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر
مستیست در سر از می و این تاب آفتاب
در سر بتافتست پس از دست رفت سر
ای مطرب هوای دل عاشقان روح
بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر
تا جانها ز خرقه تنها برون شود
تا بر سرین خرقه رود جان باخبر
از جام صاف باده تو خاشاک جسم را
بردار تا نهیم به اقبال بر به بر
تا دیدهها گذاره شود از حجابها
تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در
سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین
بیند هزار روضه و یابد هزار پر