ساقیا باده گلرنگ بیار
داروی درد دل تنگ بیار
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شراب گلرنگی بیاورد تا درمانی برای درد دلش باشد. او اشاره میکند که امروز روز جشن و شادی است و نیازی به جنگ و کینه نیست. شاعر از دردهایش صحبت میکند و از ساقی میخواهد که دردی خاص را که از رنجش ناشی شده، بیاورد. همچنین، روز جشن را فرصتی برای فراموش کردن نام و ننگ و ورود به شادی میداند. شاعر به ماهیت کیمیاگری و امتحان سنگ عقیق اشاره میکند و در نهایت از چشمه خضر، نماد حیات و جوانی، درخواست میکند و از شنیدن گفتگوهای دغل و حیلت پرهیز میکند. او بر اهمیت صداقت و روح بدون رنگ و شکل تأکید میکند و مجموعاً دعوت به شادی و دوری از درد و کینه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقیا باده گلرنگ بیار
داروی درد دل تنگ بیار
روز بزمست نه روز رزمست
خنجر جنگ ببر چنگ بیار
ای ز تو دردکشان دردکشان
دردیی که کندم دنگ بیار
من ز هر درد نمیگردم دنگ
دردی آن سره سرهنگ بیار
روز جامست نه نام و ناموس
نام از پیش ببر ننگ بیار
کیمیایی که کند سنگ عقیق
آزمون کن بر او سنگ بیار
صیقل آینه نه فلکست
ز امتحان آهن پرزنگ بیار
چشمه خضر تو را میخواند
که سبو کش دو سه فرسنگ بیار
پس گردن ز چه رو میخاری
نک ظفر هست تو آهنگ بیار
حرف رنگست اگر خوش بویست
جان بیصورت و بیرنگ بیار
کم کنی رنگ بیفزاید روح
بوی روح صنم شنگ بیار
لب ببند از دغل و از حیلت
جان بیحیلت و فرهنگ بیار