ای خیالت در دل من هر سحور
میخرامد همچو مه یک پاره نور
در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره دارد که همچون نوری در دل او در سحرگاهان میدرخشد. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جان و دلش اشاره میکند و با اشاراتی، علاقه و اشتیاق خود را بیان میکند. شاعر به یادآوری لحظههای عاشقانه و شکرینی که میانشان بوده میپردازد و به صبوری در عشق و چالشهای آن اشاره میکند. همچنین، خواستار دور ماندن چشم بد از زیبایی معشوق است و در نهایت، معشوقش را پاک و بینقص میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خیالت در دل من هر سحور
میخرامد همچو مه یک پاره نور
نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور
آتشی کردی و گویی صبر کن
من ندانم صبر کردن در تنور
یاد داری کآمدی تو دوش مست
ماه بودی یا پری یا جان حور
آن سخنهایی که گفتی چون شکر
وان اشارتها که میکردی ز دور
دست بر لب میزدی یعنی که تو
از برای این دل من برمشور
دست بر لب مینهی یعنی که صبر
با لب لعلت کجا ماند صبور
رو به بالا میکنی یعنی خدا
چشم بد را از جمالم دار دور
ای تو پاک از نقشها وز روی تو
هر زمانی یوسفی اندر صدور