عشق را با گفت و با ایما چه کار
روح را با صورت اسما چه کار
این شعر به بررسی عمیق عشق و ارتباط آن با چیزهای ظاهری میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که عشق حقیقی فراتر از کلمات، اشارات و مظاهر مادی است. او به چگونگی حرکت عاشق در میدان عشق اشاره میکند و میپرسد که چرا باید گوی عشق را با دست یا پا حرکت دهد. همه چیز در این جهان به عشق و معنی عمیق آن وابسته است و چیزهای ظاهری نقشی در درک واقعی عشق ندارند. به عبارت دیگر، شاعر تأکید میکند که عشق به یک تجربه درونی و عمیق مرتبط است که نیازی به نشانهها و مظاهر خارجی ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق را با گفت و با ایما چه کار
روح را با صورت اسما چه کار
عاشقان گویاند در چوگان یار
گوی را با دست و یا با پا چه کار
هر کجا چوگانش راند میرود
گوی را با پست و با بالا چه کار
آینهست و مظهر روی بتان
با نکوسیماش و بدسیما چه کار
سوسمار از آب خوردن فارغست
مر ورا با چشمه و سقا چه کار
آن خیالی که ضمیر اوطان اوست
پاش را با مسکن و با جا چه کار
عیسیی که برگذشت او از اثیر
با غم سرماش و یا گرما چه کار
ای رسایل کشته با نادی غیب
رو تو را با گفت و با غوغا چه کار