گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
این متن به توصیف عمیق عشق و حوادث ناشی از آن میپردازد. عشق به عنوان یک دریای وسیع و رازآلود معرفی میشود که انسان را به دامنههای جدیدی از معنی و احساس میکشاند. شاعر در حالت مستی و از دست دادن خود، به زیبایی و نور در چهره معشوقش غرق میشود و تحولی در خود احساس میکند. در نهایت، عشق باعث زنده شدن مجدد روح او میشود و او را به یک تجربه عمیق و خاص هدایت میکند. عشق نه تنها درد و اشک به همراه دارد، بلکه میتواند شربت وصال و زندگی دوباره را نیز به همراه داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
عشق دریاییست و موجش ناپدید
آب دریا آتش و موجش گهر
گوهرش اسرار و هر سویی از او
سالکی را سوی معنی راه بر
سر کشی از هر دو عالم همچو موی
گر سر مویی از این یابی خبر
دوش مستی خفته بودم نیم شب
کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر
دید روی زرد من در ماهتاب
کرد روی زرد ما از اشک تر
رحمش آمد شربت وصلم بداد
یافت یک یک موی من جانی دگر
گرچه مست افتاده بودم از شراب
گشت یک یک موی بر من دیده ور
در رخ آن آفتاب هر دو کون
مست لایعقل همیکردم نظر