سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
طبله کالبد آوردهام آخر بنگر
این شعر حاوی احساسات عاشقانه و درونی شاعر است. شاعر به ناز و زیبایی محبوبش اشاره میکند و از مشتاقی و آرزوهایی که نسبت به او دارد، سخن میگوید. او به خیالات خود از معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره کرده و بیان میکند که عشقش به محبوب او را دچار عذاب و دردی عمیق کرده است. در ادامه، شاعر به جستجوی محبوب خود و اینکه هیچ یاری بهتر از او در این دنیا ندارد، اشاره میکند. در نهایت، با اشاره به نور و زیبایی که محبوبش به او هدیه میدهد، از او میخواهد تا پردهها را کنار بزند و او را ببیند. این شعر تلاشی برای بیان عشق عمیق و بیپایان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر
طبله کالبد آوردهام آخر بنگر
بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر
شانهها و شبهها و سره روغنها تر
شبه من غم تو روغن من مرهم تو
شانهام محرم آن زلف پر از فتنه و شر
از فراقت تلفم گشته خیالت علفم
که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر
من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم
ای مگسها شده از ذوق شکرهات شکر
پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا
تا ز سیمین بر او گردد کارم همه زر
چند گویی تو بجو یار وزو دست بشو
در دو عالم نبود یار مرا یار دگر
چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل
ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر
چون که در جان منی شسته به چشمان منی
شمس تبریز خداوند تو چونی به سفر